فصلنامه ی «حرفه: هنرمند» ویژه نامه ای داشت به نام «بهترین عکس های عمر ما»٬ چیزی شبیه به تاپ تن (Top Ten) های متعارف در دنیا. بسته ی بسیار پر محتوایی بود و بی شک ماندگار.
همیشه دوست داشتم یکی دو صفحه ی آن ویژه نامه را من سیاه می کردم. آخر ناسلامتی مخاطب جدیِ عکاسی ام. این یکی دو سال را اگر نادیده بگیریم روزی چند صد عکس می دیدم.
از چند سال قبل فولدری در کامپیوتر ام داشتم به نام «Best Pic». هر عکسی که می دیدم و به نظرم  خیلی خوب می رسید  در آن محبوس می کردم . این روال هنوز ادامه دارد.
اینجا فرصتی است برای عقده گشایی. برای اینکه این عکس ها را به مرور ببینم و فقط بگویم: «چرا دوستشان دارم». 
و البته فرصتی برای آن عکس ها که بالاخره رفع حصر شوند!


_2MR9316_n

پارکینگ٬ موقیتِ منفیِ یک

شوق وبلاگ نویسی در من وامدار چهار تن است. اسماعیل عباسی٬ نعما محمدیان روشن٬ مهدی مقیم‌نژاد و کیارنگ علایی
عباسی را به خاطر اصالت‌اش دوست دارم. به نظر می‌رسد برای کاری که انجام می‌دهد تنها یک دلیل دارد: «چون باید انجام شود». وگرنه اگر حساب منفعت و هزینه فایده را دخیل می‌کرد امروز کتابخانه‌ام چندین کتاب ارزشمند کم داشت. 
محمدیان روشن نادر است. شاید اگر از اول نمی‌بود کمبود‌اش حس نمی‌شد. شاید! 
ولی اگر امروز اثرٍ حضورش را به یکباره حذف کنیم نتیجهٔ کار شبیه به برداشتن سه چهار رج از آجر‌های یک ساختمان است. نگاه علمی‌اش به مبانی آموزشی و نگاه جستجوگر‌اش در وبلاگ نویسی نمونهٔ دومی ندارد. 
مقیم‌نژاد دقیق و وسواسی است. می‌فهمد چه می‌گوید و برایش مهم است مخاطب هم بفهمد چه می‌گوید. اگر می‌خواهد برایت از واقعیت بنویسید اول از همه این واقعیت را از دیدگاه حقوق٬ فلسفه٬ هنر و... تعریف می‌کند و بعد می‌گوید نگاه‌اش معطوف به کدام «از» است از میان «از»‌ها. 
کیارنگ علایی پر شور است. مثل کسی است که به او گفته‌اند خیلی وقت نداری. طبع اش لطیف است و با اینکه عکاسی را خوب می‌شناسد٬ به نظر می‌رسد شاعرانگی را از همهٔ خصلت‌های عکاسی بیشتر دوست دارد. 
کمتر نوشته‌ای از این چهار نفر را تا به امروز از دست داده‌ام. 

در انتهای این نوشته بر خود لازم می‌دانم یادی کنم از محسن بایرام نژاد٬ دوستٍ نا‌دیده‌ام که روزی نه چندان دور با محبتی غیر منتظره درس بزرگی از معرفت و تواضع به من آموخت.

صفحه 3 از 3
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]